تبليغاتX
روزگاران
( یادداشت های یک معلم شیمی در حاشیه تخته سیاه )

روزهای آخر فروردین سال 67 بود ، سال پایان جنگ . عراق با هماهنگی ابرقدرت ها توانست فاو را دست نیروهای ایرانی خارج کرده و به تصرف خود در آورد . با این کار جنگ وارد مرحله جدیدی شده و مجددا عراقی ها را در موضع تهاجمی قرار داده بود . همه جا صحبت از اعزام به جبهه و بازپس گیری فاو بود . در همان ایام موضوع برگزاری انتخابات مجلس نیز در پیش بود و گروه های سیاسی بشدت مشغول کار برای این انتخابات بودند . در همان ایام روزی به یکی از دوستان که از نظر سیاسی در طیف مقابل من قرار داشت گفتم وضعیت جبهه ها خوب نیست و باید به جبهه رفت . در جواب من گفت ما فعلا دنبال انتخابات هستیم ، اگر پیروز شدیم همگی به جبهه می رویم ولی اگر نتوانستیم پیروز شویم ما را با جبهه ها کاری نیست . جالب این است کا در آن دوره آنها پیروز شدند و نامزدشان به مجلس راه یافت اما هیچکدام به جبهه نرفتند .

من آن سال با اعزام هفت تیر ماه 67 به جبهه رفتم ، اعزامی که در مورد آن حضرت آیت اله هاشمی رفسنجانی که از طرف حضرت امام خمینی (ره) به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شده بودند در نماز جمعه تهران گفتند هر کس می تواند اسلحه بدست بگیرد باید به جبهه برود اما در آن اعزام و در جبهه نیز اثری از دوستم که به او اشاره کردم و هم فکران او ندیدم .

اما امسال در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اکثر آنها را دیدم که بشدت مشغول فعالیت در یکی از ستادهای انتخاباتی بودند . ستادی که در آن حضرت آیت اله هاشمی رفسنجانی مورد شدیدترین تخریب ها قرار گرفت .


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 8:31  توسط بهزاد میرزائی  |