متنی از کتاب الامام علی ابن ابی طالب نوشته متفکر و نویسنده مصری عبدالفتاح عبد المقصود
نیرنگ آشکار گردید، معاویه از این که یدی طولانی در نیرنگ بازی دارد به خود خندید . همینکه برکه فرات از سپاهیان علی (ع) خالی شد معاویه با سرعت به همراه سپاهیانش آنجا را گرفت. ساحل را گرفت تا هیچ فرمانده یا مرکب را نگذارد از آنجا بگذرد.
صاحب اختیار شام خندید ... دو دست خود را از غرور به هم زد ، باد در گلو انداخت و چشمانش برقی زد.
معاویه گفت : " به خدا قسم این آغاز پیروزی است " !
حتی یاران و دوستانش نیز خود گنده بینی او را مورد سرزنش قرار دادند. زیرا گاهی در خاک هم خرده طلا و در گل و لای چیز خوبی پیدا می شود. دسته ای ظلمش را تایید کردند و گروهی مورد اعتراض قرار دادند. عده ای برایش کف زدند و افرادی تاسف خوردند. وقتی شماتت خود را آشکار ساخت و غرورش زبان او را به حرکت در آورد و گفت : " به خدا قسم این آغاز پیروزی است "
یکی از افرادش معترضانه گفت : " به خدا قسم این آغاز ستمگری است " ترسوها شجاع شده اند و شک داران روشن گردیدند، و کسی را که نمی خواست با تو بجنگد بر دوشهایت سوار کردی.
آن شخص در مورد حقانیت امری که برایش آمده بود شک داشت، به دنبال این امر روشن شد. بقیه دینش را برداشت تا به اردوگاه دیگر رود، و در آنجا از حق امام (ع) دفاع کند و باطل را با تمام قدرت و ایمان خود بکوبد.






