<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزگاران</title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/</link>
<description>( یادداشت های یک معلم شیمی در حاشیه تخته سیاه )</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 06 Jan 2010 15:32:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چقدر در جبهه ها بوده اند كه خود را مدافع شهدا مي دانند؟</title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;چند وقتي است كه ديگر دل و دماغ نوشتن ندارم. از طرفي برخي دوستان گلايه مي گنند كه چرا وبلاگم را غير فعال كرده ام و مطلبي در آن نمي نويسم؟ به همين دليل به فكر افتادم تا دست نوشته اي تازه در وبلاگ روزگاران قرار دهم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;به ياد دوران دفاع و نبرد هشت ساله افتادم. دوراني كه در آن گروهي همه جان و توان خود را در طبق اخلاص گذاشته و از خاك و ميهن خود دفاع مي كردند و عده اي نيز به قول يكي از دوستان كه در سال آخر جنگ به شهادت رسيد از راههاي شمال به جبهه مي رفتند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;و حالا كه جنگ تمام شده و ديگر خبري از غرش توپ ها و سوت خمپاره ها و سفير گلوله ها نيست همانها كه جنگ را با همه وجودشان درك كردند و برخي تركش هايي نيز به يادگار از عمليات ها در بدن خود و برخي نيز غباري از شيميايي در ريه هاي خود دارند به فراموشي سپرده شده اند و اگر هم درد دل خود را باز مي كنند، طوري با آنها برخورد مي شود كه انگار معصيتي انجام داده اند.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;اما در كنار آنها هستند كساني كه در آن دوران از جنگ فقط  مي شنيدند، و حالا مدعي دفاع از آرمان هاي جنگ شده اند! هنوز يادم هست در ماههاي آخر جنگ شهيدي در شهرمان تشعيع مي شد كه فقط حدود 50 نفر در تشعيع پيكر مطهر او شركت داشتند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;نمي دانم برخي از اين مدافعين سينه چاك امروزي شهدا آن موقع كجا بودند ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 15:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=119</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشورا درس آزادگي</title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=cnt&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=textTop src=&quot;http://images.google.com/url?source=imgres&amp;ct=img&amp;q=http://www.alhikmeh.com/khdmat/atbats/karbla/abbas/w/l/0011.jpg&amp;usg=AFQjCNE1MDtYa5X8W0q8ycXlzhWxsnEzpw&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 05:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چاي مي خوريم</title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;تقريبا نيمي از وقت كلاس گذشته است. مشغول نوشتن مطالب درسي روي تابلو كلاس هستم. شكلي را كشيده  يا مسئله اي را حل كرده ام و مي خواهم آن را براي دانش آموزانم توضيح دهم. از سمت تابلو رو به دانش آموزان برمي گردم و مي خواهم درس را شروع كنم اما احساس مي كنم هم دانش آموزان خسته شده اند و هم خودم و همه دنبال بهانه اي هستيم براي استراحت  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;در اين بين يكي از دانش آموزان مي گويد آقا چايي نمي خوريم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;با شنيدن اين جمله خنده در چهره همه نمايان مي شود، و همگي چند دقيقه اي استراحت مي كنيم و دوباره درس را ادامه مي دهيم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;اصطلاح چايي مي خوريم را چند سالي است در كلاسهايم بكار مي برم. براي اين كه وقتي دانش آموزان خسته مي شدند شايد رويشان نمي شد بگويند كمي استراحت نياز دارند. اما از وقتي كه اصطلاح چايي مي خوريم را در كلاس باب كرده ام خستگي را كمتر در چهره دانش آموزان مي بينم چون وقتي نياز به استراحت دارند مي گويند آقا چايي دم كشيده يا چايي دارد سرد مي شود. چايي نمي خوريم و من هم با لحني طنز گونه مي گويم &quot; چايي مي خوريم &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 18:44:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يادي از دوران خلوص و صداقت </title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;اهل كاشان بود و در دانشگاه كاشان كه آن موقع مدرسه عالي علوم ناميده مي شد درس آزمايشگاههاي شيمي فيزيك را با هم در يك گروه دونفره كار مي كرديم . جواني بود بسيار محجوب و كم حرف، با لباسي ساده و مرتب و ظاهري ساده تر. اهل شوخي بود، اما شوخي هايش بجا بود و موجب ناراحتي كسي نمي شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;وقتي با قبول قطعنامه و پذيرش آتش بس از جبهه به خانه برگشتم و به دانشگاه رفتم گفتند مومنيان هم شهيد شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;حالا پس از گذشت بيش از بيست سال با خود مي گويم شهيد مومنيان كه مصداق كامل خلوص و صداقت بود در ميان ما نيست، اما كسي توانسته جاي او را بگيرد كه همان پاكي و صفا را در چهره اش ببيني؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ياد شهيد مومنيان و همه شهيدان دفاع از وطن جاودانه باد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 17:39:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تربیت یک بعدی</title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;امروز در یکی از کلاسهای پیش دانشگاهی دانش آموزی به موضوع بسیار جالب و بحث برانگیزی اشاره کرد. موضوع صحبت او این بود که چرا در مدارس از دانش آموزان فقط درس را می خواهند و به به چه دلیل یک دانش آموز در مدرسه نباید جنبه های دیگر زندگی را یاد بگیرد و فقط در یک بعد تربیت شود. او به یکی از آشنایانش اشاره می کرد و می گفت با این که تحصیلات عالیه دارد اما هیچ کاری بلد نیست و حتی نمی تواند در جمع صحبت کند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;به نظر من اگر بخواهیم واقعیات را بپذیریم با گفت متاسفانه نظام آموزشی ما آنقدر کلاسیک و غیر قابل انعطاف است که نمی توان در آن دانش آموز را در کنار آموزش آماده ورود به جامعه پر فراز و نشیب آینده کرد و این یعنی تربیت دانش آموز فقط در یک بعد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 18:16:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماشین حساب</title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;برخی اوقات در کلاس های درس برای انجام محاسبات به ماشین حساب نیاز می شود. در اکثر موارد وقتی از دانش آموزانم می خواهم تا محاسبات را با ماشین حساب انجام دهند، می خواهند ماشین حساب را به خودم بدهند تا محاسبه کنم. این کار دلیل بر این نیست که آنها استفاده از ماشین حساب را بلد نیستند چون مرتبا در خانه و کلاس با آن کار می کنند. به نظر من علت اصلی این رفتار نداشتن اعتماد به نفس کافی در وجود این دانش آموزان و جوانان است چون هراس دارند که نتوانند محاسبات را درست و سریع انجام دهند و در کلاس به اصطلاح کم بیاورند. امروز این موضوع را در یکی از کلاسهایم مطرح کردم و از دانش آموزان خواستم به خود و کارشان اطمینان داشته باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;نظر من این است که اجزا جامعه باید بتواند اعتماد به نفس لازم را در وجود جوانان و دانش آموزان برای انجام کارهای که به آن یقین و ایمان دارند را ایجاد کند تا بتوانیم جامعه ای زنده با نشاط و امیدوار به پیشرفت داشته باشیم./&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 16:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آنفولانزای نوع A</title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://450.ir/upload/img/1001/1073-14-502493i212-775171.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;این روزها هر کجا می رویم صحبت از شیوع آنفولانزای نوع A و پیشگیری از مبتلا شدن به ویروس آن است. مدارس و کلاس های درس هم یکی یکی تعطیل می شوند تا از شیوع بیشتر این ویروس جلوگیری شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;اما به هر حال ما ایرانی ها برای هر موضوعی هر چند جدی شوخی ها و طنزهای مخصوص خودمان را داریم و این هم یکی از ویژگی های منحصر بفرد نژاد پاک آریایی است. عکسی که مشاهده می کنید مربوط به یکی از کلاس های پیش دانشگاهی است که دانش آموزان آن خوشبختانه همگی به قدری شاداب و بانشاط هستند که نه تنها ویروس های آنفولانزای نوع A بلکه هیچ نوع ویروسی حتی جرئت نزدیک شدن به کلاس آنها را هم ندارد. ولی همه آنها ماسک زده اند تا هم با جناب ویروس مقابله کرده باشند و هم با این شوخی دسته جمعی خود لبخند را به چهره خود و دبیران بیاورند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;البته بماند که یکی دو نفر از آنها در طول کلاس ماسک ها را برداشته و با آنها تاب بازی می کردند!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 18:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همه چیز با گذشت زمان تغییر می کند</title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یادم هست حدود 5 سال پس از پایان نبرد هشت ساله، روزی در مکانی با چند تن از دوستان دور هم بودیم که شخصی در صحبتهایش به بچه های جنگ توهین کرده و آنها را به مسخره گرفت. من که خود در دوران جنگ مدتی را در جبهه ها حضور داشتم با سختی های جنگ آشنا بودم برخورد تندی با آن شخص داشتم که او را مجبور به ترک آن جمع کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی چند روز پیش شنیدم شخصی که موقعیت او تا آن حد بالاست که با خبرنگاران مصاحبه می کند در مورد انگیزه بچه های جنگ برای رفتن به جبهه جملاتی با این مضمون گفته است آنها از فیلم های وسترن غربی الگو گرفته و به جبهه می رفته اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;واقعا گذشت روزگار همه چیز را عوض می کند که این چنین ساده از بزرگترین توهین ها به بچه های پاک جنگ و شهدا و ایثارگران می گذرند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 19:42:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;داشتم در تلویزیون رزمندگان هشت سال مردانگی و غیرت را می دیدم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;که با چه خلوص و صفایی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;دور هم نشسته بودند و با هم ذکرهای حماسی و مذهبی را زمزمه می کردند. چهره های &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;چون کوه قوی و اراده هایی پولادین که راه را شناخته بودند و معنی خلیفه خداوند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;در زمین را به زیباترین وجه ممکن نشان  می دادند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;با خود گفتم چه زود آن روزها و آن مردها را فراموش کردیم و ...............&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;مثل همیشه تاریخ تکرار می شود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;خوشا به حال شهیدان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 19:21:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سنگ غصبی در خانه در گرو ویرانی آن است.</title>
<link>http://rozgaran.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;از سخنام حکمت آمیز و اندرزهای امام علی (ع) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;سنگ غصبی در خانه در گرو ویرانی آن است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه در معنی این جمله می گوید : معنی آن این است که خانه ای که با سنگ غصبی هر چند یک آجر غصبی ساخته شده باشد، ناچار به سرعت ویران می شود، گویی همان یک سنگ همچنان در گرو ویرانی آن خانه است و همان گونه که رهن باید فک شود، ویرانی آن خانه هم باید حاصل شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ابن بسام شاعر قرن سوم هجری برای کسی که با ستم به مردم و غصب خانه ای ساخته بود چنین سروده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;کنار خانه ات دو خانه ویران شده وجود دارد و خانه تو سومین خانه ویران شده خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;او همچنین سروده دیگری در همین موضوع دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;آرام باش و شتابان مباش که در حال دیدن خواب های پریشانی، با کوشش ضمن ویران ساختن خانه های مردم برای خود خانه ای می سازی که به زودی پس از اندک زمان ویران خواهد شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 19:07:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rozgaran&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>rozgaran</dc:creator>
<guid>http://rozgaran.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
